پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

♡♡♡خدایا چقدر من خوش عکسم♡♡♡

چند روز پیش با مامانی و بابایی رفته بودیم آتلیه وچند تا عکس خوشگل گرفتیم،  تازه فیلم هم ازم گرفت دلتون آب ،راستی مامانم دوست نداشت بابایی بیاد تو اتاق ومنو ببینه که بعدا دلشو آب کنه و نگه جنسیت من چیه اما بابایی ناقلا اومد تو اتاق،آخیش خوب شد بابایی اومدش تازه  ،هم دلم براش تنگ شده بود ،هم می خواست مامانی از بابایی برا گفتن جنسیت من ازش یه چی بگیره اما نقشه های مامان نقش بر آب شد .  نامردا عجب گرون می گیرند 100 هزار تومان گرفتند از بابایی بابت عکس وفیلمم آخه نمی دونن من پس فردا جاهاز می خوام  بابایی بی چاره ی من چقدر پول بده... خداییش چقدر خوش عکسما... ...
27 آبان 1392

♡♡♡هووووووورا دارم بزرگ می شم♡♡♡

سلام بچه ها و مامان باباها من از فردا وارد هفته سی ام زندگی میشم.واقعا احساس می کنم برای خودم خانمی شدم باید برای آیندم برنامه ریزی کنم،واسه به دنیا اومدنم،واسه بزرگ شدنم،واسه باباو مامانم... واااااااای چقدر کار دارم خدا...     ...
27 آبان 1392

♡♡♡نی نی کلبه عشق♡♡♡

نمی دونم این حرفارو دخترم می خونه یا نه اما من به این امید می نویسم که یه روزی دختر گلم این نوشته ها رو بخونه.  خانم خانما نمی دونم چه جوری شروع کنم یا از کی و کجا بگم از روزی که جواب آزمایش رو دیدم وفهمیدم که تو در وجود مامانی هستی از اون شبی بگم که با هول واضطراب ساعت5 صبح خودمون رو به بیمارستان رسوندیم وفردا صبحش یزدان بزرگ تو رو بهمون هدیه داد وشما شدی نی نی کلبه ی عشق ما واز اون روز بود که تازه فهمیدیم پدر و مادر شدن یعنی چه....                                               ...
27 آبان 1392

♡♡♡من دارم میام♡♡♡

سلام  اسم من پرنیا هستش... والان حدود  روز با دنیای شما فاصله دارم. تنها چیزی که تحمل این چند روز رو برام ممکن کرده اینه که یه مامان و بابای مهربون دارن برای اومدن من لحظه شماری می کنن و همش سراغ منو می گیرن که... پرنیا کوچولو کجایی دلمون برات تنگ شده،صداشون رو همش می شنوم. منم از این تو با دست وپا زدن می گم دارم میام دنیاتون رو قشنگ تر کنید که  وقتی یه موجود کوچولو و پاک واردش می شه باعث شرمندگی تون نشه                                              ...
27 آبان 1392

♡♡♡اول دفتر زندگی♡♡♡

این وبلاگ رو تقدیم می کنم به یه دونه دختر قشنگم پرنیا تا روزی  که بزرگ وبزرگتر شوی وخودت بتوانی خاطراتت را ثبت کنی من برایت این کار را انجام می دهم تا بدانی که چقدر دوستت دارم  وتک تک لحظات با تو بودن برایم گرامیست.   عزیزدلم  اینجا واست یه صندوقچه پر از خاطرات گذاشتم تاروزی که دیگر در کنارت نبودم باخواندن اینها همیشه لبخند را بر روی لبهای زیبایت بیاورم   عشق من تو حاصل عشقی هستی که تا ابد جاودانه خواهد بود وما نیز تو را با همین عشق بزرگ خواهیم کرد پس همیشه وهرگاه که از ما رنجیده خاطر شدی بیا اینجا وببین که چقدر ...
27 آبان 1392